السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

172

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

1 . هر حركتى زمانى مخصوص خود دارد كه مقدار حركت مزبور است . ( حتى در زمان حركت اعضاى يك بدن با هم فرق دارند ) ولى عموم مردم بنابراين گذاشته‌اند كه همهء حركات و نسبت ميان حركات را با يك زمان عمومى كه مقدار حركت شبانه روزى است تطبيق كنند . چون اين حركت را همگان از قديم مىشناخته‌اند . حركت مزبور را به قرن‌ها و سال‌ها و ماه‌ها و هفته‌ها و روزها و ساعت‌ها و دقيقه‌ها و ثانيه‌ها و . . . تقسيم كرده‌اند و حركات خود را با اين تقسيمات اندازه مىگيرند . نزد آنها كه حركت جوهرى را قبول دارند زمانى كه دخالتى در امور حادث زمانى دارد فقط همان زمان حركت جوهرى است . 2 . تقدم و تاخر ميان اجزاى زمان ، ذاتى است ، به اين معنا كه سيال بودن و بى قرارى زمان مقتضى اين است كه اگر تقسيم شود به اجزائى تقسيم شود كه هر جزء ، بعد يا قبل از جزء ديگر است . جزء قبلى مقدمه و جزء بعدى متوقف بر قبلى است . 3 . لحظه و آن كه طرف زمان و حد فاصل ميان دو جزء آن حساب مىشود چيزى است موهوم و عدمى ، زيرا تقسيم زمان به لحظه‌ها يك تقسيم وهمى است و انفكاك خارجى ندارد و در نتيجه طرف و آن منقطع ، نداريم . 4 . اجتماع دو آن يعنى دو حد فاصل عدمى بدون فصل يك زمان ميان آن دو امكان ندارد ، زيرا اگر زمانى در وسط نباشد ديگر حد فاصل ميان آن دو معنا ندارد . اجتماع دو حد مزبور را اصطلاحا « تتالى آنات » مىگويند . همين طور اجتماع آنيّات هم يعنى دو امر لحظه‌اى بدون هيج زمانى معنا ندارد مثل وصل و افتراق‌ها . 5 . زمان ، اول و آخرى ندارد ؛ يعنى جزئى كه ديگر قابل قسمت نباشد و اول يا آخر حساب شود ، زيرا قبول قسمت براى زمان ذاتى است . فصل چهاردهم : تندى و كندى وقتى دو حركت فرض مىكنيم و با يكديگر مىسنجيم ، اگر زمان آن دو يك اندازه